مرتضى مطهرى
167
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
از طرف ديگر مىگويد : « حال اگر تاريخ را كلى گرفتيم زياد انتزاعى مىشود . » بسيار خوب ، زياد انتزاعى بشود . اين كه حرف نشد . اصل مطلب اين است كه ما در موارد ديگر كه ضابطهء كلى به دست مىآوريم ، اين ضابطه در واقع از چه به دست مىآيد ؟ اينجا آن بيانى كه فلاسفهء ما دارند خيلى رساتر است . مىگويند ما گاهى در افرادى مشتركاتى مىبينيم و مابه الامتيازهايى . اولًا اگر افراد از يكديگر امتياز نداشته باشند و صد درصد يكى باشند اصلًا كثرت پيدا نمىكنند . ولى در عين حال كه اشياء با همديگر كثرت دارند گاهى ميان افراد برخى گروهها يك جهت وحدتى هم هست كه اگر جهت وحدت ، ذاتى بود يعنى مربوط به طبيعت آنها بود ما آنها را « نوع » واحد مىشماريم . مثل اينكه هيچ دو فردى از افراد انسان صد درصد شبيه يكديگر نيستند ، حتى دو برادر دوقلو با هم اختلاف دارند ولى در عين حال افراد انسان وجه مشتركهايى با يكديگر دارند كه وقتى آن وجه مشتركها را تحليل مىكنيم به يك وجه مشترك ذاتى مىرسيم ، يعنى در همهء اينها يك طبيعت و يك ماهيت كشف مىكنيم و مىگوييم اين وجه مشترك و خصلتى كه همهء اينها دارند وابسته به آن ماهيت مشترك و آن طبيعت مشترك و آن نوعيت است . به اين دليل است كه در علوم مىتوانيم ضابطه و قانون كلى به دست بياوريم . مثلًا در تشريح و فيزيولوژى ، بدن يك انسان [ براى كشف يك ضابطهء كلى ] كافى نيست چون ممكن است همان انسانْ استثنايى باشد ، اتفاقاً دو قلبى باشد يا قلبش در طرف راستش باشد . ولى اگر چند انسان را تجربه كردند ، نتيجهء آن الگو مىشود براى همهء انسانها ، زيرا مشخصات آنها جهات مشترك انسانهاست . در باب تاريخ اگر ما دنبال كليت تاريخ مىرويم باز بايد برگرديم به انسان ( يا فرد انسان و يا جامعهء انسان ) چون تاريخ را انسانها به وجود مىآورند ؛ حال بر مبناى اصالت جامعه يا اصالت فرد ، در اين جهت فرق نمىكند . قائل به اصالت فرد شويم ، تاريخ را انسانها به وجود مىآورند . انسانها برخى جهات اختلاف با يكديگر دارند ولى جهات مشترك هم دارند . آنگاه اگر انسانها پنج قرن پيش كارى كرده باشند و انسانهايى كه در اين زمان هستند كارى ديگر ، مسلماً حوادثى كه به وجود آوردهاند نمىتواند صد درصد مشابه باشد ولى ممكن است جهات مشتركى وجود داشته باشد . عين آنچه كه دربارهء انسانهاى پنج قرن پيش تجربه كردهايم كافى است كه آن تجربه را دربارهء انسانهاى امروز جارى بدانيم و آن را تعميم دهيم . مثلًا بگوييم روميها در دو هزار سال پيش چنين كردند و ما همان راهى را مىرويم كه آنها رفتند و به فلان نتيجه رسيدند ، قطعاً ما هم به همان نتيجه مىرسيم چون تشابهى ميان رفتار آنها و رفتار ما هست و هر دو انسانيم . يا اگر بخواهيم در [ بارهء ] جامعهء انسان بگوييم ، مىگوييم بين جامعهء آنها و جامعهء ما شباهت است ، بنابراين از تجربهاى كه دربارهء آن جامعه داريم براى جامعهء خودمان كه مشابه آن جامعه است نتيجه گيرى مىكنيم .